خرید بک لینک

بندازمت دریا ماهیا بخورنت ، تیکه تیکه ات کنن :)))) (بخشی از حرفهای تانیا به من)

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: چهارشنبه 25 دی 1398 ساعت: 21:26

نمیدونم چی بنویسم حوصله ندارم! امتحان آز رو ۱۵ شدم. کتاب تسلی داره تموم میشه. از دانشگاه خسته شدم. اما یکمم دلم تنگ میشه برا دانشگاه از الان! و برم!

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: چهارشنبه 25 دی 1398 ساعت: 21:26

میخوام که بعضی پیجای اینستاگرام رو انفالو کنم. کم کم زمان بذارم چک کنم ببینم کدوما خوب نیستن، چون دیگه خیلی زیااااد شدن. و این خوب نیستش حس بدی بهم میده. من همیشه دوست دارم همه چی چک شده، دسته بندی شده و منظم باشه. امیدوارم به زودی درست شه. انشاا... .

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: چهارشنبه 25 دی 1398 ساعت: 21:26

اولا که پالتو ستاره ای رو خریدم! و خوشحالم از این بابت. دوما که امشب خاقانی بودیم و از اون کالباسای خیلی خوشمزه خریدیم. البته هنوز نخثردیم منتظرم مامان و ستاره نمازشونو بخونن که بخوریم. من خوندم نمازم

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: چهارشنبه 25 دی 1398 ساعت: 21:26

+خوب شد این فرجه بود که من برم ابروهامو بردارم و دندونمو درست کنم!+دندونم یکم درد میکنه. +عجیبه تا اومدم بنویسم با رویاهای بزرگ تو سرم چیکار کنم، خدایا خودت کمکم کن برسم بهشون؛ بعد همون موقع تو فیلم

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: چهارشنبه 25 دی 1398 ساعت: 21:26

خب امروز اولین امتحان رو دادیم. ۲۱۴ اسلاید پاورپوینت و فکر کنم ۳۷ صفحه جزوه. کلیییی زیاد بود و ادم رغبت نمیکرد بخونه و اگر میخوند دوره کنه. خلاصه که من یه دور خوب خوندم و یه دور بد! اخراشم زیاد نخوندم

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: چهارشنبه 25 دی 1398 ساعت: 21:26

و ۲۷ ام دی اینجا ۴ ساله میشه. فقط میگم خدایا شکرت و خیلی خوشحالم از این بابت :)

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: چهارشنبه 25 دی 1398 ساعت: 21:26

امروز صبح بعد از مدتها رفتم پیاده روی و لذت بردم از پاییز دوست داشتنی. ( یه دفعه باید حتما از پیاده روی بنویسم) یه مجله دانستنی ها خریدم اما به شدن افت کرده نسبت به قبل؛ شاید هم قبلا متوجه نبودم. همش

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:18

امروز نمره امتحان بانک مشخص شد و استاد گفت نمره من که ۸.۴۵ از ده هست بالاترین نمره کلاس شده. خداروشکر واسه نمره خوبم و انشاا... هممون همیشه موفق باشیم. امروز خیلییی خسته ام و باید یک مطلب ۲۰۰۰ کلمه ا

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:18

تنفر... حسیه که به استاد مهندسی اینترنت دارم. بعد کلاسش که هیچ انتراکی هم نداره، کلاس بعدی کنسل شده بود. ما رو از هشت تا دوازده به عنوان جبرانی نگه داشته. وقتی اومدیم بیرون داشتم ضعف میکردم از گرسنگی

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:18

دوشنبه کیانا رو رسوندم، بعد رفتم پیش تانیا یکم. انقدر شیرینی زبونی کرد؛ چند بارم میخواستم بیام خونه نذاشت. اخر سر که داشتم میومدم رفت تو اتاق گریه کرد و ناراحت شد که من دارم میرم ، جوجهی منه آخههه

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:18

و من بعد از دو سه روز کار تقریبا زیاد، امروز کمی سرگیجه دارم. کارم کلی دارما، اما خب نمیشه حالشو ندارم و باید دراز بکشم. شاید یه ذره کتاب فلسفه رو بخونم. واسه دانشگاه هم کار دارم اما نمیتونم انجام بدم

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:18

امشب رفتیم چهارباغ، وای از برگای پاییزی که میریختن رو زمین و بارونی که گرفت... :) چقدر زیبا بود. نان خرمایی های چهارباغ هم که هیچی اصلا!

و شکر خدای را از باران و برکت :)

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:18

این هفته اگه نمیرفتم دانشگاه بهتر بود اصلا! دوشنبه که نرفتیم واسه آلودگی. سه شنبه آز رو نرفتم، هوش رو رفتم که بچه ها گفتن زیاد درس میده و تشکیل ندیم. بعدی رو هم نموندیم و با شیوا رفتیم کافه. هوا خیلیی

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:18

بیام از این ذهن آشفته بنویسم بلکه یکم اروم شه! +این دوروزه همش دانشگاه و بعدش کار. خسته خسته ام اما سروصدای تلویزیون نمیذاره بخوابم! پروژه های هرروز دارم و انشاا... بیشتر هم خواهند شد. تست و اینا هم د

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:18

صفحه بندی